حسینحسین، تا این لحظه: 16 سال و 2 ماه و 22 روز سن داره

شیرین تر از عسل

نخستين باري كه گفتيم مامان

1391/10/4 10:25
نویسنده : جوجو کوچولو
219 بازدید
اشتراک گذاری

درود درود هزار تا درود

ما اصولا پسمل بابايي هستيم .آخه بابامون بيشتر از ما شيطوني و خرابكاري مي كنه خلاصه ما باهم يه تيم خيلي باحالي شديم كه نگو. هيچ محدوديت و ممنوعيتي هم تو كارهامون نيس.....

اون موقع ها كه اوچولو تر بوديم هرچي اين مامان ما مي گفت بگو مامان ما مي گفتيم بابا يه جورايي دوس داشتيم اذيتش كنيم تا اينكه يه روز در تاريخ 24/10/90 از زبونمون در رفت و گفتيم مامان...

مامانمون هم كلي ذوق كرد و بالا و پايين پريد و كلي هورا هورا كرد (خورا خورا.... آخه ما به ه مي گيم خ)

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (1)

آناهیتا
21 دی 91 13:50
برای اینکه مامانتو اذیت میکنی باید کمال تشکرو ازت به عمل بیاریم چون حقشه:دی
اینم که اشتباهی از دهنت در رفت گفتی مامان...دیگه چه کنیم از این خطا چشم پوشی میشه!!دیگه انسان جایزالخطاست و هیچ کس کامل نیس:دی ولی سعی کن دیگه تکرار نشه:دی (عمرا اگه فکر کنی من با مامانت خصومت شخصی داشته باشما!!:دی)


اره بابا از اون روز دستنمون رو شد هي بايد بگيم مامان.... البته گه گاهي باز فاز ديگه مي زنيم اسمشو صدا مي كنيم....
جديدا اسمها رو عوض مي كنيم مثلا به مامان مي گيم تو خاله كيميايي مامان جوني خاله نرگس ،بابا نيما باباجوني آقا خشي خودمون هم پنگوليم